دیشب یک نمایش - بیاغراق - بد دیدم. پولش برای روابط عمومی خوب بود اما نه به اندازهای که قبول کنم اسمم را پایش بنویسند. دیشب یک پیشنهاد کاری دیگر هم بود. گفتم نه. این کار را دوست ندارم. گفت: آدم آرمانگرا! گفتم: آرمانگرایی نیست. فرقی نمیکرد این آدم باشد یا آدم دیگری، من کل این کار را دوست ندارم. گفت: تو شاتر میزنی و پولش را میگیری.
خوابم نبرد. تا خورشید بیاید بالا و نور راه خودش را از گوشهی پرده به اتاق خواب باز کند سعی کردم تصمیم بگیرم. گزیده کار کردن و انتخاب کردن یا صرف کار کردن و پول درآوردن؟ شاید چون هنوز پشتم گرم است و میدانم لنگ خرج زندگی نمیمانم. هنوز حمایت میشوم یا به قولی نفسم از جای گرم بیرون میآید؟