مینا و ایمان امروز اومدن خونمون. ایمان مثل همیشه از جلوی اتاق رد شد و سلام، احوالپرسی کردیم ولی اومد سمت اتاق با لبخند! منم تو فکر اینکه چقدر مهربون شده امروز..
دستش را از پشتش در آورد و یه گلوله ی بزرگ برف شلیک شد به سمت من! و تمام اتاقم را برف گرفت..
Sunday, January 13, 2008
اتاق برفی
Posted by
Donya
at
1/13/2008
4
comments
برچسبها: برف
Friday, January 11, 2008
آخرین خبر
ساعت از 12 شب گذشت و خوشبختانه الان که 12 ساعت هم گذشته، گاز قطع نشده ولی بعضی از مناطق شهر و اطراف قطعی گاز داشتن.. اینجا هم فشار گاز کم می باشد فراوان.
از صبح هم دوباره بارش برف شروع شده..
منا جان هم با خیال راحت پای کامپیوتر بازی می کند. کی گفته فصل امتحاناته الان؟!
بی ربط: من از وقتی وبلاگ مرجان را باز کردم این آهنگه کاوه و اینا داره می خونه.. وبلاگش را بستم باز داره می خونه! همه ی صفحات را بستم، باز این آقاهه داره می خونه. جریان چیه؟ کجا قایم شده که من نمی بینمش؟!
Posted by
Donya
at
1/11/2008
2
comments
Thursday, January 10, 2008
وفور نعمت
بابا که اومد خونه فهمیدیم که بعضی منطقه ها گاز قطع شده و از ساعت 12 شب هم گفتند کلهم قطع خواهد شد.این دو روز از ترس آب ولرم جرأت نکرده بودم برم حمام و امروز هم خود درگیری داشتم که برم یا نه؟ و حالا همین آب ولرم را داشتیم از دست می دادیم.
به عبارت بهتر یخ زدم! سرما رفته توی تنم ولی الان خیالم راحته که تمیزم و بعید نیست فردا آب یا برق هم نداشته باشیم.
پ.ن: منا جان دیگر به کل انگار امتحانات را فراموش کرده. نشسته پای کامپیوتر و بازی می کند. مامان حرص می خورد که فکر کردی شنبه هم تعطیله مگه؟ منا هم با خیال راحت می گه: پس چی فکر کردی؟ تعطیله..
الان استاندار گیلان هم فرمود مدارس و دانشگاهها را به خاطر کمبود گاز تعطیل کرده اند.
Posted by
Donya
at
1/10/2008
2
comments
برچسبها: برف, چه شود این امتحانات, گاز حیات
Sunday, January 6, 2008
برف
انگار اسم برف برای اینجا کافی ست تا برق قطع شود و هزار ترس و لرز بیفتند به جان مردم و 3 سال پیش یادشان بیفتد.
برفی روی زمین نمانده ولی از صبح تا ظهر هی برق قطع و وصل شده! شکر خدا برق که نباشد، در منزلمان آب هم نداریم..
امسال که خطر قطع گاز هم هست. دو شب پیش اس ام اس آمده بود از اداره ی گاز که صرفه جویی کنید تا گاز قطع نشود.
آنوقت چیزی به اسم دوست داشتن برف هم می ماند؟! هر چه علاقه و اشتیاق و زیبایی اگر باشد قندیل می بندد وقتی برف مترادف شده با دردسر و دردسر..
پ.ن: دوباره باز باریدنش گرفته.. می شود بی خیال شوی این چند روز را؟! من امروز کلی کار دارم. باید برم بیرون.
من دیروز زیر دوش آب گرم که هی سرد می شد - اینم از اتفاقات جدید ه در پی سرد شدن هوا ! – به این نتیجه رسیدم که 25 سالگی ام را با سفر آغاز کنم و الان نگرانم برف بیشتر شود و جاده ها بسته بشه، چه کنم؟ چجوری برم سفر؟ اونم درست در آغاز 25 سالگی؟!
Posted by
Donya
at
1/06/2008
1 comments
برچسبها: برف, دل واپسی, گاز حیات, نگرانی های بی انتها, هوای پرواز

