Showing posts with label دو عدد 2نقطه دی. Show all posts
Showing posts with label دو عدد 2نقطه دی. Show all posts

Saturday, April 26, 2008

دونقطه دی کشششش دار

از میان sms های بچه - تو مایه های نامه های رسیده و اینها - :

- واای، چه عروس خوشگلی !
- نه، من دختر عموی دامادم ! :">
- واا ! هزار ماشالا !
(تمرین کن این دیالوگ رو !)


پ.ن: آدم یه بچه داشته باشد که اینهمه تحویلش بگیره و اعتماد به نفس تزریق کنه، نباید دچار خودشیفتگی بشه؟!

داستان خرس های پاندا به روايت يک دنيا که بچه ای در نیویورک دارد 3

وسعت چشمات منو کشته !

Wednesday, April 23, 2008

اگه این زبون را نداشتی تو

اون - بيچاره خانوم عروس
من - چرا؟
اون - آخه جلوی شما که به چشم نمياد
همه فکر می کنن شمايين عروس. هِی بايد توضيح بدين اونوقت

Monday, April 21, 2008

داستان خرس های پاندا به روايت يک دنيا که بچه ای در نیویورک دارد 2

دوشنبه ها دلم برایت بیشتر تنگ می شه! چون می دونم سریال دکتر قریب داره و بعدش هم آقای نود اینا و وقت بچه م پر می باشد با تی وی..
منم اصلن فکر نمی کنم این آقای نود اینا شده هووی من! اصلن..


پ.ن: در همین لحظه که این سطور را تایپ می نمودم بچه مان زنگ زد و این دو نقطه D کشششش آمد و اینها! بچه م هم گفت که خیلی بیشتر از آقای نود اینا مرا دوست می دارد و اینها..

Wednesday, April 16, 2008

داستان خرس های پاندا به روايت يک دنيا که بچه ای در نیویورک دارد

دیشب
من- امروز مدير مهد هم زنگ زد، از من مدرکم را درخواست کرد. بعد فيروزه گفت بايد يا 27 سالت باشه يا شوهر داشته باشی.

بچه - خوندم
چيه؟! چرا نگاه می کنی؟
انتظار داری مثل اون آقای فرهنگی پيشنهاد ازدواج بدم؟
هان؟ هان؟

من - :)) :))
اوهوم! اگه مي شه لطفن

بچه - باشه
کِی؟ کِی؟

من- هر وقت تو بخوای

بچه - ياهو : اين دو تا بی جنبه رو ببرين بيرون !

امشب
بچه - کِی عروسيمونه!؟

من- نمی دونم

بچه - يه کم زودتر خبر بده که لااقل مثل عروسی آقای پسرعموی شما نشه... بشه لباس دوخت و سفارش داد..

Sunday, March 23, 2008

چهارم بهار

من: امروز بعد از قرنی "دنیا دیگه مثل تو نداره " را شنیدم، به این نتیجه رسیدم صدهزار رحمت به ترانه ی بنیامین!

بچه: خب آخه اون شعر داره واقعن! ولی آرش فقط هی داد می زنه "دنیا"، یه خط شعر هم توش پیدا نمی شه!

من: اوهوم! حداقل سالی یه بار می شه اینو گوش کرد ولی آهنگ آرش را نمی شه همون سالی یه بار گوش کرد!

بچه : آره. من وقتهایی که خانوم دنیا قهر می فرمایند و بداخلاق هستن اینو گوش می کنم به خودم امیدواری می دم!

من : سکوت

بچه : بعد هی می گه دنیا دیگه مثل تو نداره / نداره و نمی تونه بیاره و به خودم می گم " دنیا دیگه مثل من نداره" و اینا..

Thursday, February 21, 2008

!

دود آبادی: چطوری درایور؟
من: پشت فرمونم
دود آبادی: صدای اعتراضت را به جهانیان برسون!


شِلمان: خاله سوسک نازنین. گیستون قد کمون، رنگ شبق، از کمون بلندترک، از شبق مشکی ترک! در چه حالی؟
من: پشت فرمون :دی
شِلمان: این فرمون چرا از جلوی تو نمی ره کنار؟


بچه: دربست، تجریش، چند می بری؟
چند ثانیه بعد..
بچه: غلط کردم!

Saturday, February 9, 2008

توبه ی گرگ

وقتی شروع می کنی به داستان سرایی، مردم آزاری و در قالب نقشی فرو می ری و ادامه می دی. بی توجه می ری جلو و جلو و طرف مقابل هر چی می گه نکن! نگو.. بی خیال نمی شی و اونم یهو پا به پات فرو می ره در یک نقش دیگه... و حس می کنه ناراحت شده در حالیکه همش یه بازی بودی..
تو بازی را شروع کردی، اونم به نوع دیگه ای، بازی که فکرش را نمی کردی اونم شروع کرده و باور می کنی ناراحت شده..
حس خیلی بدیه.. اینکه ناخواسته و شوخی شوخی و مابین خنده ها کسی را ناراحت کرده باشی. حتی اگه همش یه بازی بوده باشه..

فقط موندم چرا من عبرت مند نمی شم؟ و بعد که فهمیدم ناراحت نشده، باز با پررویی بازی را ادامه دادم..
واقعن اون موقع که فکر می کردم ناراحتش کردم، همون قطره ی اشکی که قرار بود با گوشه ی چادر گل گلیم پاکش کنم، داشت می افتاد پایین! - الان با خیال راحت می تونی بگی من آدم نمی شم! حتی در توبه نامه ام ! -

خدا مرا ببخشاید انقدر سر به سر این بچه - پاراگراف دوم - می ذارم!